برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
خستگی حال بدی بود، نمیدانستم
+یکم زمان برود عقب تر.یک دوسه سالی،و همان جا گیر کند.برای همیشه
یا نه؛برود جلو.خیلی جلو.و تمام شود.زود
برچسب: نمیدانم,
نویسنده: نگار اسماعیلی
میدونم روزای سختیه.خوب میدونم.و بخشی از این سختی رو هیچکس حتی فرزانه و آوینم نمیدونن.اما اسماء!پاشو.بسه دیگه.یادته جنوب پاهات درد میکرد ولی یه لحظه ام حاضر نبودی وایستی؟یادته چه درد دل انگیزی میشد؟اینم میتونه همونقد خوب باشه.درست میشه.باز روزای خوب میان هرچند شاید کوتاه باشن و بعد سری بعدی شروع شه اما خودت خوب میدونی این وسط حالای خوبی ام هست.حتی الانم هست.
اسماء!تو ادم درد کشیدن هستی اما حسرت کشیدن نه.پاشو دختر پاشو.
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
#امشب!
+چنان مست دیدار و حیران عشق
که دنیا و دینم فراموش بود!
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
تمام امروز را بغض داشتم؛بغض کلمه..آخرش هم نباریدم...
خیلی وحشتناک است.خیلی.خیلی.خیلی.
شاید کیبورد لازم است.نمیدانم.خلاصه که حال بدی ست و انگار حتما باید چند وقت یکبار اینطور شوم..
برچسب: آنقَدَر,
نویسنده: نگار اسماعیلی
اصلا دیروز اینقدر بغض ننوشتن داشت خفه م میکرد یادم رفت که عیدبازی دربیاورم اینجا!
نه اینکه الان خوب شده باشم ها،هنوز ننوشتم.اما حالا این* به عنوان عیدی باشد اینجا.
+قشنگ ترین یادگاری م از پارسال پوستر و این آهنگ تئاترمان است:) (قلب قلب قلب)
۲۲۲روزم مونده به کنکورمان.عدد هیجان انگیزی بود گفتم ثبت کنم
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی